الشيخ أبو الفتوح الرازي

159

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بود از خزينه و ديوان طلب كردند ( 1 ) بدادند او را و مأمون بفرمود تا درويشان را صدقات بسيار دادند و آن مدّت كه پيش او بود او را اكرام ( 2 ) و تعظيم و تبجيل مىكرد و تقديم و تفضيل مىداد بر اهل بيت ( 3 ) خود تا آنگه كه با مدينه رفت . و بر قراءت آن كس كه خواند : « فجزاء » به تنوين ( 4 ) ، بر تقدير آن آن ( 5 ) باشد كه فعليه جزاء ، « مثل ما قتل » در جاى صفت اوست ، و مثله قوله : فَفِدْيَةٌ ، اى فعليه فدية بقوله ( 6 ) : فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ( 7 ) ، اى فعليه عدّة ، و اين قراءت اوليتر است براى آن كه كلام بر ظاهر خود ( 8 ) است با اين قراءت ، و با آن قراءت كه بر اضافت است تقدير زيادتى مىبايد كردن . قوله : * ( يَحْكُمُ بِه ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ ) * ، كه به آن حكم كنند « ذوا عدل » يعنى دو گواه عدل از اهل بصيرت ( 9 ) . قبيصة بن جابر روايت كرد كه ما سالى به حج بوديم چون نماز بامداد بگزارديمى ( 10 ) راحله [ 39 - پ ] بر دست گرفتيمى ( 11 ) و پياده مىرفتمى ( 12 ) ، آهوى ( 13 ) پديد آمد ( 14 ) من سنگى به او انداختم خون آلود ( 15 ) شد و بيفتاد و بمرد ، چون به مكّه رسيديم ، من از عمر خطَّاب ( 16 ) پرسيدم كه : چه حكم باشد اين را . عبد الرّحمن عوف در پهلوى او نشسته بود ، او عبد الرّحمن را گفت : چه گويى در اين مسأله ؟ گفت : گوسپندى ( 17 ) باشد بر او ، چنين مىدانم . عمر گفت : من همچنين دانم . من برفتم و صاحبى و رفيقى بود مرا . او را ( 18 ) گفتم مسأله‌اى پرسيدم از عمر ( 19 ) ، او از عبد الرّحمن عوف پرسيد ،

--> ( 1 ) . وز ، لت ، مر : طلب كرد . ( 2 ) . آج ، لب كرد . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : اهل البيت . ( 4 ) . آج ، لب و . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز آف : ندارد . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : و قوله . ( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيه 184 . ( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : ندارد . ( 9 ) . بم ، آف : بصره . ( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بكردمانى ، بم : بگذاردمى ، آن : بگذارد همى . ( 11 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : گرفتمانى ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن ، گرفتمى . ( 12 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : مىرفتمانى . ( 13 ) . آج ، لب : آهويى . ( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : برآمد . ( 15 ) . مج ، مت ، آن : خون آلوده ، لت : خونآلود . ( 16 ) . اساس رضى الله عنه . ( 17 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن ، مر : گوسفند . ( 18 ) . مج ، مت ، وز ، مر او را . ( 19 ) . لت و .